خرید بک لینک
مادر پدربزرگم که مادر خطابش میکردند زنی سیاستمدار شوخ طبع و روشنی بوده؛ زنی مدیر و مومن...جملات قصاری از او نقل است؛ به طور مثال آنکه : مادر اگر ما شانس داشتیم اسممون شانس الله بود / یا: اونروزی که شانس رو تقسیم میکردند ما دنبال سنگ ترازو بودیم و ...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

میگه الحمدلل آهههه... میگم بنده خدا اگه منظورت شکر کردن ه پس اون آه غلیظ تهش چیه؟ تو الحمدلله نگی نمیگن ناسپاسی کرده ؛ تو که روز و شبت کفران نعمت ه میخوای سبیل فرشته موکلت رو چرب کنی؟ این الحمدلله تو یعنی چیکار کنیم دیگه گیر کردیم؛ خدا دستت بالاست نم

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

گاهی میشه یه زمانهایی هست رویم به دیوار یه جوری میشم میخوام اون چیزا اون کلمات اون جملات شگرف و شگفت آور و ژرفی که تو دانشگاه یاد گرفتم رو به کار ببرم بگم؛ حالا به کی نسبت به کی مهم نیست فقط انگار یه چیزی پر میشه باید خالی بشه (بیشک ظرف دل منظور است

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

گمان میکنی تنها به موسم دیدنت از خود بیخود میشوم؟ کجایی ببینی که خیالم سرشار از توست؛ هربار که میخواهم از دست تو فرار کنم به بوی مویت آغشته تر میگردم؛ این دست پاچگی همیشگی است... میخواهم دوستت ندارم ، که تو یگانه زیبای من نباشی اما نمیشود ؛ من تا آخر

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

دیشب برای خودم فکر میکردم دقیقه ها و با خودم مباحثه و محاوره و حتی مجادله میکردم... درباب جبر و اختیار و مدلی که ترسیم کردم و اثبات و ردش را بررسی نمودم... حوصله نوشتن آنهمه حرف نیست فقط برای اینکه یادم نرود: مدل استاد و شاگرد گاهی آنقدر فکر در ذهنم

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

..."" تک "" : ۱) رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ، چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند ۲) نسیم (برید (پیک) در نسخه ای )باد صبا دوشم آگهی آورد ؛ که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد ۳) بگذرد این روزگار تلختر از زهر ؛ بار دگر روزگار چون شکر آید ۴) غبار

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

"" دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد ؛ به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد
رقیبم سرزنشها کرد کز این باب رخ برتاب ، چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی ارزد ...

* زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد ... جناب حافظ

"" از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جاه و جلالش ( جلال و جاهش ) نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود / کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود!! آقام خیام




برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

دیروز سالگرد وفات کسی بود که به سلطان غزل معاصر شناخته میشود؛ جناب مستطاب عالیمقام سلطان حسین منزوی ... : اما تو را ای عاشق انسان کسی نشناخت ... به نظر من او به حق استاد مضمون پردازی است و هم چنین قافیه سازی (برای کسانی چون من خواندن اشعار او از حیث

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

چه شوق و اشتیاق ، چه ترس و چه یاس ، چه امید خیال انگیز ،چه عشق و چه نفرت ، چه گذشنه و چه آینده ، همه و همه یک نتیجه را دوست دارند : اینکه خواب به چشمانت نیاید و بیداری هم چنان سقف بی انتهای آسمان را به بستر پاره وجود مشوشت بدوزد... (حتی خستگیهای آغشته ای هستند که همانطور که بدن در حالت اضمحلال میرود ، همه شرایط را برای بیدارباش آماده میکنند تا بدینوسیله ذهن در جنگی پارتیزانی ، نفس گیر بسوزد و در این کشاکش ، خستگی است که میراث پیر دیروز به طفل فرداست....)

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

میگفتند تئاتر خوانده ؛ انصافا هنرمند بود ؛ حرکاتی که در حرکت دستانش و قر بدنش انجام میداد بچه ها را بر این داشته بود که چون او این حرکات را انجام دهند ؛ در نمازخانه بعد از نماز برایمان داستان میگفت ؛ داستانهایی خودپرداخته و همراه با تقلید صدا ؛ حتی ج

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

میگفت به خدا بعضی هاتون یه طوری هستین که اگه پاسخنامه هم بهتون بدم از روی اون جوابا رو وارد کنید باز هم رد میشید... یعنی دروازه خالی رو میزنی تو اوت دیگه بعد اونوقت میخوای بری جام جهانی؟...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

"" تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد / وجود نازکت آزرده گزند مباد سلامت همه آفاق در سلامت تست / به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد در این چمن چو درآید خزان به یغمایی / رهش به سروسهی قامت بلند مباد در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد / مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد جمال صورت و معنی ز امن صحت تست / که ظاهرت دژم ( آشفته..) و باطنت نژند (افسرده..) مباد هرآنکه روی چو ماهت به چشم بد بیند / بر آتش تو به جز چشم او

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

... "" مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز / سخن با ماه میگویم ، پری در خواب میبینم

لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران / منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم "" ...


... ● من و باد صبا مسکین، دوسرگردان بیحاصل ، من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت ... (حافظ)

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

داشت روزی میگذشت از جنگلی تاریک؛ وحشتش افزود وقتی میشنید اصوات دهشتناک ... دید آهویی به خود میلرزد و چشمان او نمناک ... آسمان را دید، دست خود را سوی بالا برد، از ته قلبش چنین برجست، آرزوی خالص شیرین:"" یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان ....خیالش تخت حتما میرسد از راه پیکی تا به سوی مرتعی آرام ، رهاند آهوی دلگشته را از دام... خب؛ رفت و رفت تا خویش را در باغ سبز دلگشایی روح افزا دید... در چمن افسرد

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

(صاد حتما مشدد تلفظ شود؛ ممنون :) "" برگ زردی است تحفه دل ریش ، بی صاحاب است ، مال تو درویش... .. *ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم... فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید ، شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد...(حافظ علیه الرحمه) قیامتی هم هست نه؟ من که بویی نمیشنوم... اما یه بوهایی میشنوم.. ای کاش اون چیزایی که هرروز به گوشم میخوره هیچوقت به گوشم نمیخورد.. حاضر بودم این گوش و این چشم رو گل بگیرم کرکره ش

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

""* بارها گفته ام و بار دگر میگویم ، که من دلشده این ره نه بخود میپویم از پس آینه طوطی صفتم داشته اند ، آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم ... ""* گناه ار چه نبود اختیار ما حافظ ، تو در طریق ادب باش و گو گناه من است... ""* چگونه شاد شود اندرون غمگینم ، به اختیار که از اختیار بیرون است... ""* پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت ، آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد... . . از خواب برخاست؛ به خواب رفت... با شوق آمد؛

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

حق *"" عطار سهراب،حضرت سعدی ؛ همه شاعرا ، قبلی و بعدی ؛ که میتابن از دل این خاک ؛ میدرخشن بر سر افلاک... اسوه فضل و علم و عشق ، ایمان ؛ پرگهر از وجودشان ایران ..... اما اگر من بخواهم روزی چیزی بنویسم بدین عنوان، شاید اولین مرحله از طریق و اولین رتبه از مقام مرام را این سه بدانم: 1) تو اگر از خلق و ماسوی پایینتر نباشی هم جامه و هم شکل و یکسانی 2) بد هیچ کس را نخواهی حتی دشمنت؛ حتی به فکر و نیت؛ و

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

اما حتما یکبار از میدان جمهوری با اتوبوس تا بهارستان تنها سفر کن...

میبینی جلوه ای از دنیا را با همه آشفتگی و شلوغی اش... با همه گنگی و دلفریب بودنش...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

""... بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان ، با این گدا حکایت آن پادشا بگو ما محرمان خلوت انسیم غم مخور ، با یار آشنا سخن آشنا بگو دلها (جانها) ز دام زلف چو بر خاک میفشاند ، بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست ، گو این سخن معاینه در چشم ما بگو ..."" جناب حافظ (رحمه الله) 1( *"" آب از جبین رود تا دریا روان کرد / کوه از پی اش آمد زبان آتشفشان کرد برگ طلب افتاد از دست درختان

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

..."" خالی مباد عرصه این بزمگاه از او ... ( : عرصه بزمگاه خالی ماند ، از حریفان و جام مالامال )

سلطان غم هر آنچه تواند بگو بکن ...

... "" آیا در این خیال که دارد گدای شهر ، روزی بود که یاد کند پادشاه از او ؟! ...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

.......... ♧ تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست... ■خدایا شکرت... میسازد و باز بر زمین میزندش...*● سالها دفتر ما در گروه صهبا (باده) بود ... رونق میکده از درس و دعای ما بود... (عجب!! سالها؟ پس چطوری درس میخوندی امتحان میدادی پدرآمرزیده؟ یعنی ارشد و دکتری...! مدرکت نکنه شیطون تقلبی ه؟ کپ میزدی؟ جزوه دستنویس یکی دیگه؟ بلغوریات حضرت اوستاذ ؟ مرشدت کی بود بارت چی بود احوالت چی بود؟ وای من تقلب؟.

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

صفحه بندی